تبليغاتX
اَمل_چمران
سر بندهای فراموش شده

تو تقسيم بندي آدمها معيارهاي زيادي ميشه لحاظ كرد اما يه معيار براي آشنايي و پي ريزي دوستي وضع ظاهري و تقيد هست. اينكه طرف چقدر با عقايد ما يكي باشه و چقدر اين روابط ميتونه مفيد باشه.

آدمهارو از لحاظ تقيد ميشه يه 4 دسته تقسيم كرد:

1.اونهايي كه نماز ميخونند و باطنشون مثل ظاهرشون پاكه

2.اونهايي كه نماز ميخونند و حجاب تنها تو ظاهرشونه و مقدس ماب هستند

3.كساني كه نماز نميخونند اما عقايدشون پاكه و حيا و عفت خودوشونو حفظ ميكنند

4.كساني كه نماز نمي‌خونند و مسائل ديني كاملا براشون بي معنيه.

با هر 4 گروه برخورد داشتم البته ناگفته نماند تو اين روزها پيدا كردن افراد از دسته اول خيلي سخت شده اكثرا تو گروه دوم جاي داريم و خودمونو(منظورم خودمه)پشت ظاهر اسلامي حفظ كرديم و خيلي جاها اختلاف بين ظاهرو باطن ما باعث شده خيلي‌ها راجع به دين ما به شك بيفتند.

ياد يه حديث افتادم:بينش اسلامي نخوان بينش اسلامي داشته باش

متاسفانه خيلي از ماها ظاهرمون رو حفظ كرديم و پشت حجاب گناهايي مرتكب شديم كه خسر الدنيا و الاخره شديم

دسته چهارم هم كه تكليفشون با كرام الكاتبينه اما:

حرف من راجع به گروه سومه.كسايي كه بارها باهاشون برخورد داشتم و دارم.كسايي كه از بين اونها دوستهاي خوبي پيدا كردم كه هميشه از رفتارشون شرمنده شدم كه مقيد تر از من بودند.

اين افراد نماز رو سهل گرفتند و تو بحثهايي كه داشتيم حرفشون اين بوده كه ما نماز نميخونيم اما خيلي از كارهاي ديگه رو هم نمي‌كنيم.خيلي‌ها نماز ميخونند اما دروغ ميگن،غيبت مي‌كنند،زنا مي‌كنند،مشروب مي‌خورند و ...

اون اوايل حق رو به اونها ميدادم اما نماز نخوندن اونها براي من قابل هضم نبود چون اين نشانه بندگي بود و...

كلي فكر كردم تا اينكه به اين آيه رسيدم:الصلاه تنهاي عن الفحشا و المنكر

بله،شايد كسي كه نماز ميخونه كلي گناه كنه و نمازش رو سهل بگيره اما اين نمازش يه روزي، يه جايي اونو نجات ميده و اگه فقط يه روز قلبش رو صاف كنه خداوند اونو هدايت مي‌كنه.

 

***                ***               ***

پاورقي:

وقتي باهات دوست شدم بارها گفتم نماز بخون.خونوادت اونقد برات ارزش قائل نشدند كه بهت بگن بايد نماز بخوني تو قلبت پاك بود و قابل تغيير.و تو نماز خوندي...

گفتن چون ميخواد خودشو پيشت شيرين كنه نماز ميخونه اما من كه همه جا با تو نبودم!!!

تو نماز خوندي،روابطمون صميمي‌تر شد...نماز ميخوندم و خطا ميكردم...

تا اينكه از هم جدا شديم...و تو يه مدت كوتاه ديگه نماز نخوندي...ايراد از من بود نه از تو. اگه من خوب بودم لااقل بعد رفتن من اينقدر زود عوض نميشدي.

(مرواريـــــــد)

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 7:6 قبل از ظهر  توسط سما_مروارید  | 

يه روزهايي خيلي حالم گرفته بود همون روزهاي اول كه وبلاگو راه انداختيم دقيقا دو سال پيش.

اون روزها نظرات بچه‌ها و حرفهاي قشنگشون بود كه هميشه دلگرمي بود و من هميشه خدا رو به خاطر داشتن اين دوستهاي پاك و خدايي شكر كرده و مي‌كنم.

خيلي از بچه‌ها متاهل شدند(حاميت،كلبه احزان،چكاوك،مهتاب...)و خيلي‌ها شايد خسته(رقيه جون،حبيبه،داداش احسان،داداش مقداد،شازده و...)و فقط يه عده كمي موندند اما يادشون و رفتارشون هيچگاه از ذهن امل_چمران پاك نميشه كه تو دنياي پر رنگ نت دوستهاي يه رنگي بودند و هستند و دوستهاي جديدي كه شدند همراه و همسفر...

ميخوام چند كلمه حرف خودموني بزنم به همه دوستهاي قديمي و دوستهاي جديد:

انتخابات تموم شده.متاسفانه اختلاف سليقه‌ها دوستي‌هارو كمرنگ كرده...

ما مثل هميشه دوستيم با هر نظري با هر لباسي و هر كجاي ايران كه باشيم...

ديگه تو اين وبلاگ حرفي از انتخابات زده نميشه از دوستهاي خوبم هم خواهش ميكنم صبور باشند و توكل كنند به خداوند.قرار نيست هيچي بدتر از قبل بشه.به قول يه دوست خوبم كه گفته"گدا گشنه‌هاي روستايي به احمدي نژاد راي دادن واسه 80000 تومن!!!"خوب 4 سال لطف كنيد كسي رو كه ما گدا گشنه‌ها انتخاب كرديم رو تحمل كنيد.تا حالا نماينده‌ها با راي شهر نشينها بودند يه بار منتخب مردم روستايي اومده تحملش اينقدر سخته!!!

منصف باشيد...

**** ***

پاورقي:

مهتاب عزيز:هيچوقت فكر نيمكردم تو دنياي واقعي ببينمت.دنياي مجازي همه چيزش مجازيه.جنوب تا شمال كلي راهه اما اگه خدا بخواد فاصله ميشه قد چند قدم.خيلي خوشحال شدم از ديدنت و از اينكه ديدم خوشبختي.استان مارو و شهر مارو منور كردي.

ميلاد بهونه خلقت سالار شهيدان،ميلاد دست گير بي‌دست و ميلاد سيد الساجدين مبارك!!!

مرواريـــــــد

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط سما_مروارید  |