اول ترم بود به كتاب حجيم دانشگاه نگاه كردم و گفتم: اين كتاب قراره خاطره بشه؟؟؟ خواهرم گفت: شما خاطراتتون با اين كتاب بعد امتحان شروع ميشه!!!
فصل امتحانات اومده، از اونجايي كه ما هميشه درسهامونو سر فرصت دقيقه نود كه چه عرض كنيم تو وقت اضافه ميخونيم داريم ميريم تيريپ درسخوني....به قول حبيبه جان"پاريكال خوني"
شرمان كم...ـآميــــــــــــــــــــــــن_
- - - * * * * * - - -
پاورقي:
1.زمستون تو راهه، قراره بازم گاز قطع بشه ماها قنديل ببنديم؟؟!! هنو يخهاي زمستون پارسال آب نشده. برادر و خواهر عزيزم: لطفا در مصرف هر چه دم دستتان داريد صرفهجويي كنيد خداوند يك در دنيا يك در آخرت نصيبتان كند..
2"شهنشه قلعه دل آقام ابوالفضل علي" .صداي پاي محرم، علم، حسين، زنجير و ..سالار زينب كو علمدارت؟؟
3.صبر كردن دردناكه فراموش كردن دردناكتر اما دردناكتر از هر دوي اينها اينه كه ندوني بايد صبر كني يا فراموش.
4.مواظب آرزوهات باش چون ممكنه برآورده بشه!!!
-آرزوم بود تنها نموني...آرزوم برآورده شد...تنها شدم!!!
5.وقت رفتن منه، من و يه دنيا خاطره
6."يا مقلب القلوب ثبت قلوبنا علي دينك"
«مرواريـــــــــــــد»
يكي بود يكي نبود
تو كوفه خشكسالي شده.علي هنوز خليفه مسلمين نشده اما مردم خوب ميدونند خدا دعاي علي رو مستجاب ميكنه.ميان در خونه علي به آقا ميگن: بيا و دعاي بارون بخون..علي ميگه شما مردم رو جمع كنيد تا من هم بيام.مردم جمع ميشن، علي مياد در حاليكه فرزندش همراهشه.مردم منتظرند كه علي دعاي بارون بخونه اما علي سرشو ميچرخونه سمت پسري كه دستش تو دست باباست.."حسين جان تو براي اين مردم دعا كن!!!" و حسين دستهاي كوچيكش رو سمت آسمونها دراز ميكنه و آسمون دست سخاوتش رو باز..آسمون داره ميباره يا داره اشك ميريزه؟؟؟؟...
قصه ما تموم نشده..خسته كه نشدي؟؟؟
زمونه ميگذره..حسين بزرگ ميشه..ميره براي اعمال حج اما يه حج بزرگتري حسين رو سمت خودش ميخونه..حسين نميتونه با خونه راز بگه،چارهاي نيست بايد از خونه بگذره تا به صاحبخونه برسه..سعي حسين ميان صفا و مروه نيست حسين ميان خيمه و ميدان سعي ميكنه..
«عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو و این هر دو عقل و عشق را خداوند آفریده تا وجود آدمی در حیرت میان عقل و عشق معنا شود. اگر چه عقل نیز اگر پیوند خویش را با چشمه ی خورشید نبرد عشق را در راهی که می رود تصدیق خواهد کرد آنجا دیگر میان عقل و عشق فاصله ای نیست.»
حسين راهي كربلا ميشه...
زیارت خانه را به لباس احرام در باید آمد.و حسین در میقات نینوا به لباس سرخ نا دوخته ی عشق محرم می شود
آب روي حسين و يارانش بسته ميشه...حسين در خاطرش مرور كرده روزي رو كه براي همين مردم طلب باران كرده؟؟ و حالا طفل شش ماهه حسين روي دستهاي اون...پس چرا آسمون نميباره..چطوره كه آسمون دستهاي كوچيك حسين رو بي جواب نذاشت اما نگاه تشنه علي اصغر..!!!...هيهات...
از آب هم مضايغه كردند كوفيان خوش داشتند حرمت مهمان كربلا...
خدا قرباني رو از ابراهيم نپذيرفت و حسين نگرانه كه آيا حجش تمام و كمال انجام ميشه يا نه؟؟
« و كربلا منايت ميشود، اين همه قرباني »
و حالا نوبت تقصيره..گرفتن ناخن، زدن موي سر..اما حسين اونقدر عاشقه كه ناخن نميگيره!! انگشتر ميده يا..انگشتر آغشته به خون..
نعوذباالله زنان مصري با ديدن يوسف به جاي ترنج دستهاشونو بريدند پس چطور حسين در ديدار با خدا به جاي ناخن انگشت نده؟؟..
حسين حلق و تقصير هم كرده اما سعي هنوز نيمه كاره هست..
ملکوتیان خیمه ی حسین گمان برده اند که حسین در صفای قتله گاه مانده است آنگاه که بار آخر سعی را ذوالجناح بی حسین آمده است.
ولی...اما....
آن لحظه که سر حسین" هروله کنان" بر بالای نیزه ها درخشید دریافتند که نه،بار آخر را حسین-شمع جاودان آفرینش
سر جدا - پیکر جدا - اخگر جدا - مجمر جدا
سعی می کند،بند از بند استخوان عاشق دلسوخته در این سعی جدا گشته است.
..... قصه تموم شده؟؟ نكنه واقعه كربلا بشه يه قصه كه هر سال برامون تعريف ميشه.!!..
مائیم همانند قلم، ....................زاده تقدیر
مائیم و قلم ...................راوی نالایق تصویر
مائیم و قلم ضجه زن غربت آدم
مائیم همآورد صف گریه و ماتم
مائیم و بلامندی انسان بلاخیز
مائیم و بلا، كرببلای هوس انگیز
مائیم و بلا، دشت فراموشی انسان
ناسورترین غده خاموشی انسان
آنجا که زمین صورت خود سوی خدا کرد
آنجا که زمان خیمه گه شرم بپا کرد
آنجا که تشیع غم غربت به بغل بود
شمشیر زمان یاور یاران جمل بود
آنجا که عزاداری ما رنگ بقا شد
شرمندگی خاک شد و کرببلا شد
کشتند و ربودند و نبودیم و ندیدیم
از کرببلا جز دو-سه جمله نشنیدیم
شمشیر و گلو؛ ظهر عطش؛ خنده آتش
ما سردترین هیزم ته مانده آتش
ما، مزه تسلیم به اسلام چشانده
ما، در حرم آل عبا چشم چرانده
ما از سفر شام به بعدش همه هستیم
در دامن دین مرده گوساله پرستیم
ما گرگ صفت ...............بره نمایان جدیدیم
با نام حسینیم................ولی جنس یزیدیم
ما داعیه دار علم مکتب خونیم
ما نقدترین تاجر بازار جنونیم
ما کوفه نشینیم و پلیدیم و شما هم
ما جیره خور لطف یزیدیم و شما هم
ما جارچی قدرت دربار یزیدیم
-از کرببلا تابلوی گریه کشیدیم-
از اشک نقابی به سر و دیده کشاندیم
از خاطرمان رفت نمازی که نخواندیم
مظلوم نمایاندن دین کام من و توست
خون، مظهر بیرونی اسلام من و توست
*****
سلام
طولاني شد ببخشيد..
روز عرفه فراموشمون نكنيد..
انشالله يه روز تو صحراي عرفات دعاي عرفه بخونيم..«آميــــــــــــن»
حق باشيد.
"دختر دريا-دختر آسمان"
شانههايت را به من بسپار!!!
دستهايت را نيز...
اينجا:
--- تنهایی ---
بيداد ميكند....!!!...!!!...!!!...!!!...................
........
پاورقی:
روزهای خوب زود می گذرد قانون "بودن" همین است...روزهای خوب عمرش مثل عمر پروانه هاست ..کوتاه و زیبا..
(مروارید)