تبليغاتX
اَمل_چمران
سر بندهای فراموش شده

هر آمدني رفتني هم دارد و زندگي نيز آداب مخصوص به خود.از آنجا كه شايد جناب ملك الموت در اقدامي ما را غافلگير كند و پيش از آنكه رازهاي مگو را با شما در ميان نهم ما را با خود به ديار باقي ببرد تصميم گرفتيم از آداب مردن شروع كنيم باشد كه در اين كشاكش ما نيز به نوايي برسيم.

و اما: 

    دم مرگ:

آداب زندگي مردن هم لازم دارد. به دليل اينكه روزي خواهيد مرد هرگز نبايد زندگي را فراموش كنيد.لازم است كه براي بعد از خودتان خاطره ي خوبي باقي بگذاريد.

آخرين جملات: بالاخره دهان هر كسي بسته خواهد شد اگر هنوز حرف براي گفتن داريد بجنبيد قبل از اينكه خيلي دير شود

_البته خانمهاي محترم توجه داشته باشند كه اگر خداوند به آنها عمر نوح نيز عطا كند باز هم حرف براي گفتن خواهند داشت پس اين بند براي خانمها خود به خود منتفي ميشود.

اگر چيزي براي گفتن نداريد چيزي نگوييد.(خواهرهاي من ميدونم خيلي سخته براي من از مرگ هم عذاب آورتره ولي سعي خودتونو بكنيد)

مسلماني تان را ثابت كنيد و اشهدتان را بگوييد.(اگر هم مسلمان نيستيد حسابتان با كرام الكاتبين)

آخرين جملات بايد كوتاه،مهربان و حتي با مزه باشد

_مي توانيد از سوتي هاي زندگي تان بگوييد.

سعي كنيد اطرافيانتان را بخندانيد

_لازم نيست اين دم آخر به خودتان فشار بياوريد تا بهترين جك سال را براي آخرين لحظات تعريف كنيد.

اگر در شرايطي نيستيد كه جمله اي بگوييد جمله ي كوتاهي بر زبان بياوريد

_مثلا بگوييد به اميد ديدار در آينده اي نزديك

كلمه ي آخر:  بدرود      باي باي        ما كه رفتيم

_اما ميتوانيد خباثت را به كمال برسانيد و بگوييد"در پناه عزراييل"

براي آخرين نفس سعي كنيد دستانتان را جلوي دهانتان بگيريد تا مودب جلوه كنيد.

توجه:

مرگ چيز ترسناكي نيست تنها اشكال مردن در اين است كه در لحظه ي مرگ تماشاچي زيادي حضور ندارند تا انسان را تشويق كنند.

             ***           ***                    ***              ***

و اما توصيه هاي لازم براي حضور در مراسم تدفين:

-اگر خودتان صاحب عزا هستيد و كسي به شما تسليت گفت در جواب نگوييد:"خدا رفتگان شما رو هم زياد كنه"

-در مراسم تدفين نخنديد اگر زورتان را هم زديد و اشكتان در نيامد آبروداري كرده حداقل معمولي باشيد.

-ادب حكم مي كند كه در موقع تدفين ساكت و آرام باشيد و مدام با گوشي همراهتان براي دوستاني آنهم از جنس مخالف اس ام اس نفرستيد اگر در همين اثنا يك جك توپ برايتان فرستادند نيشتان را ببنديد و خودداري كنيد و كف كردن را موكول كنيد به بعد از مراسم.

("بلااااا"رو تخت مرده شور خونه بخندي الان چه وقت خنديدنه؟؟؟)

-آدامس نجويد اگر هم نمي توانيد فكتان را بيكار نگه داريد آرام بجويد تا كسي متوجه نشود و هر از گاهي براي كيف كردن آدامس نتركانيد چون با اينكارتان تن مرده ی بدبخت را در گور خواهيد لرزاند بگذاريد تا قبل از آمدن نكير و منكر كمي آسوده باشد.

-در تمام طول مراسم چشمتان به دنبال دختران حاضر در مراسم نباشد عفت نگاه داشته باشيد و چشمتان را به قول اجداد در اين يك روز به خصوص درويش كنيد.

-ادب حكم مي كند كه بعد از تدفين حمد و سوره اي نثار روح آن عزيز تازه سفر كرده كنيد و بر سر قبر ميت كارهاي خفنش را كه احتمالا در زندگي دنيوي مرتكب شده بجاي فاتحه برايش نفرستيد.اگر هم مرده ي مذكور به شما بدهكار بوده با اينكار در صدد انتقام بر نياييد چون به قول گذشتگان مرده دستش از دنيا كوتاه است...

"به استناد اين جمله ي مشهور براي ارضا كردن حس كنجكاويتان سعي نكنيد دستهاي ميت را وجب بزنيد تا ببينيد چقدر آب رفته."

-براي خوردن خرما سرو دست نشكنيد.

-به خانواده ي مرحوم تسليت بگوييد. بگذاريد آنها فكر كنند شما خوب تربيت شده ايد!!!!!!...

-به محض اينكه سوار ماشينتان شديد آهنگهاي غير مجاز آنهم با صداي بلند در فضا پخش نكنيد.

-مطمئن باشيد كه هيچوقت از دست عزراييل نميتوانيد فرار كنيد.

-به قبرستان نگاهي بيندازيد و بگوييد:" من هم مي آيم... نه خيلي دور"

    ***              ****                  ***

پاورقي:

جهان جام است فلك ساقي اجل مي

                                                خلايق باده نوش محفل و مي

خلاصي نيست اصلا هيچكس را

                                             از اين ساقي، از اين باده، از اين مي

جدا از تمام شوخي ها همه ميرويم :«انا لله و انا الیه راجعون»

پرنده رفتني است پرواز را به خاطر بسپار

هر بار كه وارد قبرستان شديد حتما" آیة الكرسي" بخوانيد .(اين توصيه منو خواهشا، اصلا ،به هيچ وجه يادتون نره)

هنر آن است كه بميري پيش از آنكه بميرانندت

مبدا و منشا حيات آنانند كه طبيعي مرده اند(سيد شهيدان اهل قلم: شهيد آويني)

  ***                  ***واسه دل خودم:   ***         ***

در درگاه دوست چون رسی گو لبیک...آنجا نه سلام راه دارد نه علیک

این وادی عشق است...نگه دار قلم!!!!(خیلی وقته سلامم بی جواب مونده..میدونی؟؟؟)

"مـــــــــــــروارید"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط سما_مروارید  | 

نویسنده این پست دوست خوبمون "مهدیه جان"هست.نوش جانتان!!
این پست مربوط به 3 خاطره است که یه جورایی به هم مربوطه:
اولی برمیگرده به اواخر اسفند و ماجرای زرنگ بازی ما
اون روز مثل همیشه داشتیم از دانشگاه برمیگشتیم خونه, مثل همیشه منتظر اتوبوس موندیم (دانشجو یعنی قشر آسیب پذیر جامعه) اون روزا کرایه مسیر 300 تومن بود که به بهونه سال نو که هنوز نیومده بود کردنش 400
اما ماجرای ما 4 تا :
اون روز اتوبوس که اومد سوار شدیم دریغ از یه تیکه جا حتی واسه تکیه دادن به سختی چپیدیم تو ماشین حدودا" یک ساعت تو راه ....... واااااااااااای
سما که به مقصدش رسید 400 داد به مروارید و پیاده شد و به راننده گفت حساب می کنند وما همچنان مثل مترسک سر جالیز ایستادآخر مسیر که رسیدیم میترا گفت:من عمرا 400 نمیدم تمام مدت که ایستاده بودیم همون 300 رو میدیم تازشم به همه مسافرها احترام گذاشتیم واسه همه شون هم پیاده شدیم.مام قبول کردیم به راننده که گفتیم خندید اما وقتی دید ما کاملا داریم جدی صحبت میکنیم قبول کرد میترا خانم هم دست ودلبازی اش گل کرد و 1200 داد که مثلا" کرایه هر 4 تامونو حساب کرده باشه غافل از اینکه مروارید خانم همزمان کرایه خودشو سما (همون 800 تومن کذایی ) رو میده به جناب راننده ,پیاده که شدیم راننده خواست راه بیفته ,صدامون کرد و بعد هم انگار پشیمون شد لبخند ملیحی زد و رفت چند روز بعد که رفتیم دانشگاه تازه فهمیدم چه کلاه گشادی رفته سرمون 2000 تومن جای 1600 که میشد به عبارتی نفری 500 که باید با میترا صاف میکردیم..
24 اسفند 1386:
گفتیم آخر سالی اساتیدا رو شرمنده کنیم بریم کلاس.
تا برسیم ایستگاه اتوبوس دیگه کاملا هوا تاریک شده بود.مجبور شدیم سواری بگیریم.
با راننده پراید طی کردیم با نفری هزار تومن ما رو برسونه به نیمچه مقصد!!
مروارید میگفتم قیمت مناسب بوده..میترا داشت خفش میکرد نه !!زیاده.
خلاصه سوار شدیم..طبق معمول همیشه کلی تو ماشین حرف زدیم تا راننده خوابش نبره!!
رسیدیم به مقصد از هم جدا شدیم.من و مروارید یه طرف بقیه دوستان هم قبلا پر پر شده بودند.
از اونجایی که مروارید همیشه خودشو دعوت میکنه سوار ماشین بابا بشه منتظر بابا بودیم.
همینطور که وایستاده بودیم دیدیم چند تا راننده داد میزنند:محم.....
گفتیم بپرسیم چند میگیرن؟؟
رفتیم جلو گفتیم آقا کرایه تا محم...چنده؟
گفت اگه پشت بشینین 2000 تومن،اگه جلو بشینین2500 تومن!!!
من ومروارید خیلی خودمونو کنترل کردیم...چشمامون تلسکوپی زده بود بیرون..
مگه جلو میوه و شیرینی میدن؟؟؟کلی به جان اون آقای راننده دعا کردیم.
سال دوم دانشگاه:
از شهرمون سواری گرفتم تا برسم به ترمینال.
رفتم جلو نشستم ...همینطور که بیرون رو نگاه میکردم چشمم خورد به نرخ کرایه:
سمند-پژو-پراید:650
پیکان:550
تنم لرزید..خدای من،من الان کجا نشستم؟؟!!
واااااااااااای
سمند بود..!!!
الهی جز جگر بزنی خواهر...

پ.ن:برای حفظ احترام به آبروی اشخاص ماجرای اشتباه گرفتن اتوبوس اهدای خون بااتوبوس های بین شهری رو نگفتیم تا بعضی ها شرمنده نشوند!
پ.ن:دکتر چمران:خدایا سراپای وجودم را بگیر....مرا با خود ببر...بگذار که دیگری را دوست نداشته باشم بگذار که پیش دیگری نسوزم بگذار که یکسره تسلیم تو باشم.

"مهدیـــــــــــــــــــه"

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 10:20 بعد از ظهر  توسط سما_مروارید  | 

از خیلی وقتها پیش اون وقتها که بچه بودم بزرگترها همیشه می گفتن وقت اذان صبح یا اذان مغرب که میشه دقت کنی می بینی تموم حیوونهای اطراف شروع می کنند به سر و صدا کردن.

بزرگتر که شدم بارها و بارها شنیدم و میشنوم.البته نا گفته نماند بخاطر محیطیه که توش زندگی می کنم.

(مروارید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 1:10 قبل از ظهر  توسط سما_مروارید  |