تبليغاتX
اَمل_چمران
سر بندهای فراموش شده

اگر جزو اقشار آسیب پذیر جامعه باشی،جارو برقی عوض اینکه هوارو بکشه داخل ،میده بیرون اونم با توان n+1 وات!

_مامان این جارو برقیه یا سشوار؟؟؟چطوره ازش به عنوان سشوار استفاده کنیم ؟اونوقت میگم جارو برقیه ما چند کاره است!،اره دیگه وسایل برقی به ما که می رسه سشوار کار جاروبرقی رو می کنه ،جاروبرقی کار سشوار رو!!

دلم می خواد ببریمش همونجایی که گرفتیم این لولش رو سه دور دور گردن فروشنده بپیچم همونجا خفش کنم.

پ.ن: دکتر چمران: دوست دارم زمین زیر اندازم وآسمان بلند رواندازم باشد!

(سما) ****

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 4:48 بعد از ظهر  توسط سما_مروارید  | 

تا بحال به تبلیغات  انتخابات دقت کرده اید؟

تبلیغات در شهر شما از چه نوعی است؟

شاید شما هم شنیده باشید:

پ.ن: شما رو به خدا نگید اصلح تر . این کلمه غلطه اصلح خودش صفت تفضیل است

به معنی بهترو صالح تر اصلح تر یعنی "بهترتر"!!!

پ.ن:   دکتر چمران:

راستی که سیاست بازی پیچیده و بغرنج است! راستی که پررویی و بی آبرویی می خواهد!ولی ای خدای بزرگ!ترا شکر می کنم که از سیاست به من آموختی که فقط حق بگویم و حق بخواهم وحتی به خوشآیندمردم و یا به اکراه آنها کاری نداشته باشم.

(سما)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 6:35 قبل از ظهر  توسط سما_مروارید  | 

این پست چهار نویسنده دارد:

اخراجی ها:

از خیلی وقت پیش انداختیم تو دهن همه که داریم میریم:"jippa"
محال بود که نریم،اما وقتی لیست مشخص شد ،دیدیم اسم هیچکدوممون در نیومده:محال بود که نریم پس چی شد؟چرا اسممون در نیومد...حتی یک نفر؟؟؟

"ســــــــما،مهدیـــــــــــــه،میتــــــــــــــــرا،مرواریـــــــــــد"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 7:59 قبل از ظهر  توسط سما_مروارید  | 

 

حاج سید هاشم حداد عارف نامی شاگرد مرحوم قاضی عارف جلیل القدر بودند.

سید هاشم حداد در خانه پدر زنشان به مدت  دوازده سال زندگی می کردند.

مادر زنشان به انواع  واقسام  آزرهای قولی و اذیتهای فعلی آنچه از دستش می آمد

دریغ نمی نمود و زنی شجاع وقوی از قبیله  عرب بود  به طوری که از ترس وی

(سما چریک!)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 5:46 قبل از ظهر  توسط سما_مروارید  | 

از بچگی هم خطم بد بود هم نقاشیم افتضاح.با اونکه همیشه جز شاگردهای اول کلاس بودم ولی یادمه خانممون چند بار دفتر مشق نصف و نیمه ی منو از وسط پاره کرد.هنوز هم اگه ازم بخوان نقاشی بکشم یه درخت می کشم ،یه رودخونه،یه گل زوار در رفته ی پلاسیده که رمق نمی کنی نگاش کنی..خط من که دیگه حرف نداره .یه خورده بهتر شده ولی هر بار یکی ازم جزوه می خواد میمیرم و زنده میشم.خداییش حکایت خط ما حکایت حروف والیه که نوشته می شود ولی خوانده نمی شود.

"مرواریـــــــــد"

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 0:7 قبل از ظهر  توسط سما_مروارید  |