تبليغاتX
اَمل_چمران
سر بندهای فراموش شده

بعد از مدتها یه دوست قدیمی را دیدم گفت:آرزوی مرگ می کنم ،گفتم نگران نباش اگرغروب ها الکی میشینی گریه می کنی،اگرهیچ آرزویی نداری ،اگر حس می کنی هیچ اتفاقی ممکن نیست خوشحالت کند،خیلی ها مثل تو هستند،ناراحت نباش!

گفته: نه من..من فرق می کنم برای من به صورت یک بیماری درامده ،از کارهای روزمره ام افتادم ،هیچ کاری نمی توانم بکنم،با همه درگیر می شوم،سرشان داد می کشم! گفت 6ساله قرص مصرف می کنم،چند بار دست به خودکشی زدم! گفتم :چی مصرف می کنی؟ لیتیم؟؟ گفت:تو از کجا می دونی من  لیتیم مصرف می کنم؟.

نمی دانم چه شد که رفتم روی منبر! حرفهایی می زدم که گوش هایم باورشان نمی شد که این صدای من است!

می گفتم: این دنیا نهایتش 50_60 ساله دیگه باشه!! 60 سال برای ما خیلی کمه !همش هم سختی و رنج و زهرمار! اصلا کی گفته قراره اینجا به کسی خوش بگذره؟ ما قراره رنج بکشیم . اینجا مسافرخونه است پس بهتره که سعی کنیم توشه ای برای اون دنیامون فراهم کنیم!اون دنیاست که محل آسایش وخوشبختیه.

نمی دانم این حرف ها برایش ضرر داشتند یا مفید بودند .

می گفت به چندین دکتر مراجعه کردم .گفتم:نمی دونم چرا زیاد با این روانشناسا حال نمی کنم ،می دونی روح خیلی پیچیده است ،روح وجسم به طور خاصی با هم در ارتباطتند،الان همین لیتیمی که تو مصرف می کنی فکر می کنی چطور یه قرصی که تو می خوریش رو روحت اثر می گذاره؟!!گفت آره خیلی پیچیده است ،برام دعا کن!گفتم حتما دعا می کنم.

خیلی باهاش حرف زدم دانشگاه وکارش رو ول کرده بود.ظاهرا وقتی اعصابش میریزه بهم سر مادرش داد می کشه حتی کتکش هم زده بود!،اونی که هیچ وقت جلوتر از مادرش حرکت نمی کرد!!گفتم تا حالا باهات برخورد کردن؟ گفت:آره یه بار کتک هم خوردم!گفتم بهتر شدی؟ گفت : نه !من هم داد وبیداد کردم همه همسایه ها شنیدن خیلی بد شد.

می گفت حالت بی قراری بهم دست می ده می گفت به مادرم میگم قلبم درد می کنه !آی قلبم!! مادرم میشینه

گریه می کنه.

خداییش خیلی سخته این حالت خیلی دیوونه کننده است!براش دعا می کنم این تنها کاریه که از دستم برمیاد براش دعا کنید واقعا جایی که علم دیگه پاسخگو نیست ،هر دکتری یه نسخه ای می پیچه ،دعاها هم انگار اثر نداره چه باید کرد؟

دوستم می گفت: من تو یه دریا غوطه ورم،کی به کشتی نجات می رسم،نمی دونم.

                                   *********************************

پ.ن: وقتی گفت چند بار خواستم خودکشی کنم، با خنده گفتم چه جور خودکشی؟؟ گفت رفتم آشپزخونه کارد  رو برداشتم  منم برمی گردم بهش می گم : با کارد؟!! با قرص خودکشی کنی دردش کمتره!!

بعدش یه خورده فکر کردم آخه این چه حرفی بود من بهش زدم !! نره یه وقت قرص بخوره ! راه حل خودکشی یادش می دم!!

پ.ن: لعنت به دنیای مدرنیته که برای انسان شرقی  احساساتی  چیزی نداشت جز:

قفسی به اسم آپارتمان !

طبیعتی فقط به قامت گلدان لب پنجره!.

آمد و شدی به اندازه فرصتهای مرده پشت چراغ قرمز!

و یک مشت اسمارتیس های  رنگارنگ(!) شامل انواع قرص های اعصاب و معده و قلب و ...

کجاست جنگل های  شمال،اسب های وحشی،تپه های پر از سبزه ، و دریایی که روح آدمی به تاخت

سوار بر چموش ترین اسب ها ،جسورانه پیش میرود و .........

پ.ن: دردم نهفته به زطبیبان مدعی..................................

(سما)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط سما_مروارید  | 

این روزهای روزهای پیروزی انقلابه. از بین شعارهای اون روزها بعضیهاش خیلی به جونم چسبیده .یکیشون اینه:

"می کشم ،می کشم آنکه برادرم کشت..."

و شعاری که همیشه با شنیدنش مو بر اندامم سیخ شده:

"امروز روز آزادی است،جای شهدا خالی است"

شعاری که هنوز هم تو راهپیمایی های 22 بهمن میاد رو زبونها.

چقدر دلم گرفته...

آره امروز روز آزادیه.ایران امروز با ایران اون روزها خیلی فرق کرده.پس چی که روز آزادیه!!!!

دیگه از شاه و آمریکا و جنگ خبری نیست...

دیگه از راهپیمایی های پی در پی و شهید شدن مردم خبری نیست..

پس چی که آزاد شدیم؟؟!!!!!!

آزادی از این بالاتر که تو کوچه میری ماتت میبره اونیکه الان جلو روته زنه یا  مرده؟؟ 

از این بالاتر که غیرت و مردونگی جای خودشو به بی غیرتی و بی عفتی داده..

مگه نمی بینی جای خیلی از  اونهایی که با چنگ و دندون انقلاب کردند و با مشقت و سختی تونستند اونو به اینجا برسونن افرادی نشستند که از الفبای اسلام و جوونمردی حتی یه حرفش رو هم بلد نیستند..همون مرفهان بی دردی که دستی تو انقلاب نداشتند...

اونوقتها جوونهای مملکتمون از خونه و تحصیل و حقشون گذشتند تا ایرانشون آزاد بشه و اما امروز تمام لذت ما شده نت-ماهواره-اس ام اس و هزار سرگرمی بی مزه ی دیگه وبازم فریاد میزنیم"بابا ما جونها آزادی میخوایم"...

خوب که فکر می کنی می بینی اینهمه سختی واسه این بوده که مستقل باشیم و کشورمون اسلامی باشه..پس کو..چی شده؟؟چرا روز به روز داریم از آرمانهامون دور می شیم؟ چرا یادمون رفته که کی بودیم و چی شدیم؟

به قول شهید «حمید باکری» اونهایی که از جنگ به جا میمونند سه دسته می شن:

1.گروهی که با دیدن این وضعیت وحشتناک ذره ذره آب میشن و دق می کنن

2.گروهی که زنده می مونند و به زندگی عادی بر میگردند و آروم یه گوشه زندگی می کنند.

3.اونهایی که روزهای گذشته رو فراموش می کنند و غرق تجملات میشند..به قول معروف 180 درجه بر میگردند...

خدایا:شکرت..شکرت که امروز خیلی از اونهایی که واسه این انقلاب صادقانه زحمت کشیدند نیستند..اصلا هم جاشون خالی نیست..شکرت که نیستند تا ببینند دستمزد خون همون برادراشون رو چه طور داریم میدیم...اینجا برادر کشی داره رسم میشه!!!! یار دبستانی خیلی وقته تنها شده...

شکرت خدا جونم که چشمشون این روزها رو نمی بینه...

خدا جونم:به اونهایی که موندن اونهایی که مثل« منوچهر مدق»(فرشته ی پاک دنیای فرشته) خیلی ها یادشون رفته که چه به روزشون اومده چطور زندگی می کنند و چطور دردناک از دنیا میرند صبر بده..

خدایا:به من و همه ی نسل سومی ها اونقدر درک بده که اگه راه این شهدا رو ادامه نمیدیم حداقل سنگ جلو پای رهروان راهشون نندازیم... "آمـــــــــــین"

 - - - -

..بسه دیگه دختر..چرا انقدر فاز منفی میدی..اینجوریهام که میگی نیست.شاید واسه خاطر اینه که دیگه هر کی پی درد خودشه و دیگه درد مشترک نداریم.اگه خدای نکرده دوبار جنگ بشه میبینی که باز همون روزها تکرار میشه...نمونه شو بارها دیدی مگه نه؟؟

پ.ن:رهبر معظم انقلاب فرمودند:امروز زنده نگه داشتن یاد و خاطره ی شهدا کمتر از خود شهادت نیست...

پ.ن:نه به کوری چشم بعضی ها واسه خاطر اینکه خیلی ها بدونند پشت این انقلاب دست خدا بوده:«جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل  کان زهوقا»

۲۱ بهمن تولد سماو ۲۲ بهمن تولد انقلاب مبارک!!

 *** *** *** ***  *** ***

پاورقی(اینبار فقط واسه خاطر دل خودم)

هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی ...از این زمانه دلم سیر میشود گاهی

عقاب تیز پر دشتهای استغنا.......اسیر پنجه ی تقدیر می شود گاهی!!!!!!

و اما:

هم نفسم: "خواهرم"،سمای من:" عزیزتر از جونم"،سعید جون نازم:" گل پسرم"

بهونه های زندگیم:

بهار عمرتان مبارک و یکدم قلب من خالی از عشقتان مباد...

"مــــــــــروارید"

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 0:44 قبل از ظهر  توسط سما_مروارید  | 

1)این خاطره به سالهای ریاست جمهوری جناب هاشمی رفسنجانی بر می گردد،نیکاراگوئه در بحران اقتصادی بسر می برد ،دنیل اورتگا رئیس جمهور ضد آمریکایی کشور هم با نارضایتی عمومی ناشی از مشکلات اقتصادی و هم با عوامل آمریکای دست و پنجه نرم می کرد(اگه می پرسید آمریکا اونجا چیکار می کرد والا چه عرض کنم خودتان قضیه نخود و آش و ما بقی را مرور کنید!!...)

2)در ایران مردم از گرانی ها و وضعیت اقتصادی می نالند .

3) اخوی اینجانب شب در خوردن غذا زیاده روی نمودند به همین سبب کابوس دنیل اورتگا  را دیدند!!

در خواب به ایشان گفتند آقای اورتگا شما باید هرچه زودترمشکلات اقتصادی مردم را حل کنید  والا نیروهای آمریکایی با سوء استفاده از اوضاع بر کشورتان مسلط می شوند.

4)چند روز بعد از این کابوس دولت دنیل اورتگا سقوط کرد و عوامل وابسته  به آمریکا کشور را در دست گرفتند!!!

5)و ناگهان حس شوالیه گری برادر اینجانب گل کرد  گوشی تلفن را برداشت و به دفتر آقای هاشمی رفسنجانی زنگ زد!!

6)_الو سلام!

_علیک سلام بفرمایید.

_عذر می خوام بنده یک توصیه خیلی مهم به جناب آقا هاشمی داشتم!

_خواهش می کنم بفرمایید.

_ایشون باید بیشتر به وضعیت  معیشتی مردم توجه کنند،چون در غیر اینصورت نارضایتی عمومی زیاد خواهد شد !بنده همین توصیه رو به آقای اورتگا هم کردم ولی خب ایشون ظاهرا گوش ندادند ونتیجه همونی شد که ملاحظه کردید!

_بله ،حتما پیغام شما رو به ایشون می رسونم فقط میشه خودتون رو معرفی کنید؟ شما از نمایندگان مجلس هستید دیگه نه؟؟

_حالا اونش دیگه زیاد مهم نیست(!)

_بله چشم بنده خیلی متشکرم حتما پیغامتون رو می رسونم.

_خواهش می کنم ،خداحافظ!

_خدانگهدار

پ.ن:

پ.ن: البته الان چند وقته دنیل اورتگا دوباره به حکومت برگشته!

پ.ن:یه چیز بی ربط: چرا باید درصدی از درامدهای نفتی ما مستقیما به حساب وزارت نفت ریخته بشه و چرا حقوق یه کارمند  وزارت نفت از حقوق یه کارمنددر بقیه وزارت خونه ها بسیار بسیار بیشتر باشه؟ما که نفهمیدیم این نمایندگان مجلس چی تو سرشون می گذره اگه کسی فهمید ما رو روشن کنه!

پ.ن: ضمنا به کوری چشم بعضیا : آب زنید راه را هین که نگار می رسد!

(سما)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 7:22 قبل از ظهر  توسط سما_مروارید  | 

چطور از درد خودم که درد نبود بلکه تجربه ی شیرینی بود بگم در حالیکه در جایی نه چندان دور هم کیشهای من و تو مدتهاست که تو سرما،زیر گلوله ی دشمن هدف تیر بلا هستند.

درد اونها دیگه سرما نیست کی میدونه چی میکشن؟؟

بی انصافیه فکر کنی اینهمه تحمل و بردباری فقط واسه خاکه!!نه!!فلسطین سرزمین مقدسه..سرزمین عیسی،سرزمین موسی،قبله ی اول ما مسلمونها ..

کی میگه محرم تموم شده ؟؟؟

مگه نمی بینی هر روز دهها علی اصغر جونشونو در راه اسلام میدن؟؟

شاید دیگه خیمه ای نباشه که بسوزونن اما هر شب خیلی از خونه ها با افرادش تو آتیش می سوزن...

این روزها غزه تو محاصره ی کامله...هر روز کلی فلسطینی شهید میشن و..

این معزالاولیا و مذل الاعدا؟؟؟ مگه شما" ناصرا لمن لا یجد له ناصرا غیرک"نیستی آقا؟؟

              ***                ***                     ***                     ***

"مـــــــروارید"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 6:7 قبل از ظهر  توسط سما_مروارید  |