تبليغاتX
اَمل_چمران
سر بندهای فراموش شده

این جایزه برندگان مسابقه قبله گوشت بشه به تنتون ایشالا

اين پست دارای سه قسمت برای سه نوع مخاطب است:1)سوپر عشقی ها 2)الافایی مثل خودم 3)جاده خاکیا!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 5:59 قبل از ظهر  توسط سما_مروارید  | 

دوباره ماه صيام اومده.

دوباره سحري درست كردن و نخوردنها،آخر از همه سر سفره ي افطار حاضر شدنها،مسجد رفتنا،با بچه ها تو مسجد پچ پچ كردنها،شيطنتهاي دخترونه،دعاي سحر ،اون لحظه هاي قشنگي كه صداي موذن روح و جانتو جلا ميده ،شبهاي قدر" همه خبر از اومدن ماه خوب خدا ميده.....

            

(مرواريد)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 0:19 قبل از ظهر  توسط سما_مروارید  | 

این پست محض رضای ریا نوشته شده!!ودر مورد آداب اول شعبانه واینکه چرا آخر شعبان پست شده، به من چه!بخونید جز جز بزنید.

در مفاتیح نوشته شده:( روز اول شعبان روز نزدیک شدن شاخه های طوبی(درختی در بهشت) و درخت زقوم(درختی در جهنم)به زمین است.هرکس که در این روز به پدر ومادرش نیکی کند،بین دو رفیق یا دو خواهر صلح برقرار کند،صدقه بدهد ،قران بخواند.......از درآویختگان به شاخه های طوبی است ودرخت طوبی آنها را به بهشت می برد،برخی به یک شاخه ،برخی به دو شاخه وبرخی به چند شاخه در می آویزند ودرخت طوبی آنها را به بهشت می برد....)

ومن تصمیم گرفتم که آن را عملی کنم!!

صبح اول وقت بیدار شدم.شب قبلش که مهمون داشتیم ماشالا شبم موندن!خیلی شلوغ بود. همه بعد ازشام جنازه شدن!!ظرفای شام موند!

 (سما)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 5:58 قبل از ظهر  توسط سما_مروارید  | 

هر کس که بگوید مخاطب این نامه کیست یک جایزه از طرف وبلاگ ما به وی اعطا خواهد گردید!!

اى محبوب من، آخر تو مرا نشناختى!
زيرا حجب و حيا مانع آن بود كه من خود را به تو بنمايانم، يا از عشق سخن برانم يا از سوز و گداز درونى خود بازگو كنم

 ...مى‏دانم كه در اين دنيا، به عده زيادى محبت كرده‏ام و حتى عشق ورزيده‏ام ولى در جواب بدى ديده‏ام. عشق را، به ضعف تعبير مى‏كنند و به قول خودشان، زرنگى كرده و از محبت سوءاستفاده مى‏نمايند!
من بزرگ‏تر از آنم، كه به خاطر پاداش محبت كنم يا در ازاى عشق تمنايى داشته باشم. من در عشق خود مى‏سوزم و لذت مى‏برم و اين لذت بزرگ‏ترين پاداشى است كه ممكن است در جواب عشق من به حساب آيد.
مى‏دانم كه تو هم اى محبوب من، در درياى عشق شنا مى‏كنى، انسان‏ها را دوست مى‏دارى و به همه بى‏دريغ محبت مى‏كنى و چه زيادند آن‏ها كه از اين محبت سوءاستفاده مى‏كنند و حتى تو را به تمسخر مى‏گيرند و به خيال خود تو را گول مى‏زنند… و تو اين‏ها را مى‏دانى ولى در روش خود كوچك‏ترين تغييرى نمى‏دهى… زيرا مقام تو بزرگ‏تر از آن است كه تحت تأثير ديگران عشق بورزى و محبت كنى. عشق تو فطرى است، همچون آفتاب بر همه جا مى‏تابى و همچون باران بر چمن و شوره‏زار مى‏بارى و تحت‏تأثير انعكاس سنگ‏دلان قرار نمى‏گيرى
متن کامل در قسمت ادامه مطالب می باشد

(دکتر چمران وسما)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 8:1 قبل از ظهر  توسط سما_مروارید  | 

يكي از معضلاتي كه جامعه ي ما با اون درگيره مربوط به گدايان و تكدي گراني هست كه تو گوشه و كنار شهرهامون پرسه ميزنن مطمئنا با اين افراد برخورد داشتين وقتي اين افراد به شما ميرسن چه برخوردي با اونها ميكنيد؟بهشون كمك ميكنيد يا از كنارشون رد ميشين به قول معروف دورشون ميزنيد يا اينكه ترجيح ميدين پولي رو كه ميخواين بدين به اونها بندازين توي صندوق صدقات؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 4:52 بعد از ظهر  توسط سما_مروارید  | 

اون جای پدرمه،ولی جای پدرم نیست!!،چون پدرم یه چیز دیگه است!

وقتی من به دنیا اومدم اون نبود. داداشم رو می گم!

خیلی از ما دور بود، خیلی خیلی دور! اون تو عراق بود ، تو موصل،

توزندان موصل. بله اون اسیر جنگی بود ، خانواده خبر ورود فرزند

جدید رو(یعنی من!)تو یه نامه بهش دادن. ولی تا نامه بره وبرگرده چند سال

طول کشید.

شاید حدودا 4 سالم بود که نامش رسیدکه توش ورود نوزاد جدید !!رو تبریک گفته بود!

همه میگن بچه که بود فوق العاده شیطون بود. یه جا بند نمی شد کلی دوست ورفیق

داشت.

من چیز زیادی ازش نمی دونستم ،فقط بهم گفته بودن دعا کن برگرده!

یه روز دیدم خونمون با روزای دیگه فرق داره!

یادم نیست چطور شد که دیدم حیاطخونمون جای سوزن انداختن نیست،درها کامل باز،تو کوچه مردم ریخته بودن،تمام اتاقامون پرآدم بود، هر لحظه به جمعیت اضافه می شد

 من تو حیاط ،وسط جمعیت داشتم له می شدم یادمه یکی خفتم رو گرفت!

من رو کشید بالا داد زد:این بچه کیه؟!!

خیلی درد داره آدم تو حیاط خونش باشه بعد یه غریبه بیاد بگه این بچه کیه؟اصلا تو خودت بچه کی هستی؟!!

احترام خانوم همسایمون من رو دیدگفت:این خواهر آزاده است!(همین جا بگم خواهر آزاده تو کنکور هیچ سهمیه ای نداره. منتی رو سرم نذارین!!)

من کنار نرده ها یه موجود لاغر وسیاه و سیبیلو !دیدم که همه می رفتن می بوسیدنش!! با خودم گفتم آدم قحطه از این خوشگل تر نبودماچش کنن؟؟!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط سما_مروارید  |