زائري بارانيام آقا به دادم ميرسي؟
بي پناهم خسته ام مولا به دادم ميرسي؟
گرچه آهو نيستم اما پر از دلتنگيام
ضامن چشمان آهوها به دادم ميرسي؟
من دخيل التماسم را به چشمت بستهام
هشتمين دردانه زهرا به دادم ميرسي؟
*** *** ***
پاورقي:
دلم هوايي حرمته آقا
زردي رنگش چشاتو خيره كرده بود يا رنگ چشايي كه عشق رو نثارت ميكرد و سرشار از زندگي بود؟؟...
سرشار از زندگي و سرمست از با تو بودن و با تو يكي شدن!
روزهاي تنهايي و بيكسي ميرفت كه تموم بشه از حالا هر چي بود همش با هم بودن بود!!
وقتش كه رسيد گرماي دستش رو رو دستت احساس كردي.
و حلقهاي كه آروم آروم انگشتانت رو محاصره ميكرد...
تپش قلبت بيشتر از قبل شد!
يه هيجان دروني كه نفس كشيدن رو برات سخت ميكرد!
انگاري اين حلقه راه گلوتو بسته بود اما همش عشق بود و نويد يه زندگي تازه!
بهش با عشق نگاه ميكردي و تو دلت قسم ميخوردي تا دم مرگ اونو از خودت جدا نكني كه شروع يه پيمان جديد بود...
به اندازه يه كتاب حرف داشتي اما اين حلقه به تنهايي ترجمه تمام حرفهاي نگفته بود
به حلقت با عشق نگاه كردي و من با حسرت!!!
حسرت روزهاي با تو بودن كه داشت رنگ ميباخت...
حسرت قلبي كه تمامش به نام من سند خورده بود و با اين حلقه همش بر باد ميرفت...
حلقهاي كه انگشت تو رو سخت فشرد و فشارش تا قلب من رسوخ كرد و راه نفس منو بند آورد!!!
هر بار كه بهش نگاه كردم دنياي ارزوهاي من بود كه حصار شده بود و يه تابلوي بزرگ "ورود ممنوع" خورده بود به ابتداي شهر قلبت...
دستات گرچه مثل سابق تو دستم بود اما اين حلقه لعنتي نذاشت لذت با تو بودن رو مزه مزه كنم...
حلقهي عشق تو كه وجودم رو محاصره كرده بود وجود مادي نداشت،سندي نداشت،كسي پاي بودنش امضا نزد..هيچ شاهدي نداشت جز خدا...
هر بار كه گرماي دستت رو احساس ميكردم يا مثل سابق دستات رو فشار ميدادم سردي حلقه دستت روحم رو منجمد ميكرد!!!
پشت اين حلقه خيلي چيزها بود..كلي حرف نگفته و كلي...
من موندم و كلي خاطره و خواهش بيجا براي ادامه با تو بودن...
اصرار بيهودهاي بود مثل سابق بودن...اين حلقه منطقه ممنوعه بود...
--- " من از حلقه بيزارم" ---
....
پاورقي:
"تو از آن دگري رو كه مرا ياد تو بس
كه تو خود داني من از كان جهاني دگرم"
1....همه جا هستي...عطر نفسهايت تمام بودنم را پر كرده.من دلم تنگ است همين*
2.تقديم به همنفسهايم...آنانكه نبودنشان و نديدنشان دليلي نيست براي از ياد بردنشان.
"مرواريـــــــــــــــــــــــد"
بانگ رحيل مياد...ماه رمضون ماه خوب خدا داره بار و بنديلشو جمع ميكنه...
ماه خاطرات تكراري اما قشنگ...
كي ميدونه تا سال ديگه توفيق داريم بازم مهمون ماه
خدا باشيم يا نه؟؟
چقدر امسال خدا لطف كرد مثل هميشه...چقدر شبهاي قدر
امسال قشنگ بود.خدا خير بده حاج اقا كياني روحاني محلمونو.كلي تغيير تحول ايجاد
كرد...مخصوصا شبهاي قدر...
چقدر روزهاي اول حالم گرفته بود..سالهاست كه گوشم
عادت كرده به صداي دعا خوندن حاج حسين پيرمرد محل...روزاي اول كه حاجي مسجد نميومد
انگاري يه چيزي كم بود..تا اينكه يه روز بعد نماز گوشم صداشو شنيد...خدا بهش
سلامتي بده و غمي كه اين روزا به دلش چنگ زده رو تبديل به شادي كنه...
ديگه داره ماه سحري درست كردن ميره...ماه غروبهاي
قشنگ...ماه دعاي سحر...ماه شبكه اول و
دعاي فرزاد جمشيدي و سحريهايي كه با اشك چشم قاطي ميشه و چه لقمه هايي كه با بغض
از گلوت پايين رفته...خدا جونم:ممنون كه دعوتم كردي به اين مهموني....بارم رو سبك
كن تا واسه 11 ماه آسوده باشم...
تو فيق بده بازم مهمونت بشم...
منو ببخش كه هميشه با يه دنيا شرمندگي اومدم و با يه دنيا خواهش رفتم...
مث هميشه ارحم الراحمين تويي و مثل هميشه روسياه من...
خداوندا:
تقديرم را زيبا بنويس.كمك كن انچه تو زود ميخواهي من دير نخواهم و آنچه تو دير ميخواهي من زود نخواهم.
خدايا:
راهي نميبينم،اينده پنهان است اما مهم نيست همين كافي ست كه تو همه چيز را ميبيني و من تو را...
* *
* *** * * *
پاورقي:
1.عيد سعيد فطر مبارك
2.هم نفس:سالروز ازدواجت مبارك
3.خدا جونم به من تو اين روزها صبر بده
4.روز 23 ماه رمضون يه نامه برام اومد.يه نامه كه ارزشش برام يه دنياست..يه هديه خوب خدا...ممنونم كه قبولم كردي
"مرواريــــــــد"
من گفتم: حتی اعداد گنگ؟؟!!
بچه ها خندیدند!
دبیر ریاضی نخندید.
گفت: رادیکال پنج،همیشه رادیکال پنج است
هیچ وقت دروغ نمی گوید!
پ.ن:ماه رمضونه!افطاري سحري قران مسجد نماز !خوش بگذره بهتون ما رو يادتون نره بخصوص شباي قدر.ممنون.
(سما)